خرید بک لینک

سخن گفتن از عشق، سخن گفتن از یک مفهوم زیبای خیالی که ما را از واقعیات زندگی اجتماعی امروز انسان دور می سازد، نیست.پایان یافتن عشق یا با زبان چول هان " رنجوری عشق" در جهان امروز به معنای فراموشی توان ما در نامتناهی دیدن " دیگری"، نادیده گرفتن توان منفی او در ایجاد اختلال در ما، بی ایمان بودن به امر مطلق "دیگری معشوق" در ایجاد تجربه مرگ در من، و حذف تجربه "تواضع" در زندگی انسانی است که می تواند منجر به کنترل " خشونت" در زندگی ما شود.عاملان اصلی رنجوری عشق را به زبان بدیو باید در فردگرایی معاصر و خود شیفتگی انسان ها، در حاکم شدن فرهنگ مصرف و به زبان چول هان در تمایل به "مصرف کردن دیگران" و ظهور " سوژه خود استثمار" دید که به استثمار خود می پردازد و دیگری را محو می کند.پرسش اینجاست: "چرا ما دیگر نمی خواهیم به سان یک عاشق خود را به واسطه دیگری به دست آوریم که ما را قوی تر به خودمان باز می گرداند و می خواهیم مثل فرمانروایان به واسطه خویش دیگران را به تصاحب در آوریم" .چرا نمی توانیم انفعال در مقابل دیگری را تجربه کنیم و عاشق راز بودن دیگری شویم و بر عکس فکر می کنیم عاشق شدن یعنی از دست دادن "توان خود بودن و حذف خود".باید بدانیم عشق متضاد افسردگی و خود شیفتگی بیمار گونه است: عشق ما را به سوی "دیگری" از خود بیرون می کشد و افسردگی ما را به درون خود فرو می برد.عشق با ایجاد پیوند میان ما و دیگری سرآغاز وسعت یافتن وجود ما و وسعت یافتن میل ما به زندگی و زیستن معنادار می شود.تا عاشق نشویم نمی توانیم زندگی کردن را دوست بداریم.جامعه عاشق جامعه ای است که " زندگی" و " آزادانه زیستن" را آرمان خود می داند.

برچسب: نویسنده: آوا شجاعی تاريخ: پنجشنبه 27 مهر 1402 ساعت: 0:19

صفحه بندی