مرگ دیگری، ما را فقط با فقدان او مواجه نمیکند؛ با شکنندگی خودمان نیز روبهرو میسازد. شاید به همین دلیل است که سوگ، از خصوصیترین تجربههای انسانی است. انسانِ سوگوار در لحظهای قرار دارد که مرزهای معمول روانیاش شکنندهتر شدهاند و بیش از هر چیز به حضور دیگری نیاز دارد، نه لزوماً به نگاه او.
اما امروز دوربین نیز اغلب در کنار سوگوار حضور دارد. گریه، فریاد، فروپاشی و لحظههای عمیقاً خصوصی سوگ ثبت میشوند و گاه بهسرعت در فضای عمومی و شبکههای اجتماعی منتشر میشوند.
پرسش روانکاوانه از همینجا آغاز میشود:
وقتی رنجِ دیگری را نگاه میکنیم، دقیقاً چه چیزی را میبینیم؟ رنج او را، یا چیزی از خودمان را در رنج او؟
سوگ و فقدان از نگاه فروید
فروید در مقاله مشهور سوگ و مالیخولیا (1917)، سوگ را پاسخی به از دست دادن ابژهای میداند که برای فرد ارزش عاطفی داشته است. در سوگ، روان بهتدریج با واقعیت فقدان مواجه میشود و پیوندهای عاطفی خود را با ابژه ازدسترفته بازتنظیم میکند. البته برداشت فروید از سوگ بعدها پیچیدهتر شد و مفهوم همانندسازی نیز در فهم فقدان اهمیت پیدا کرد.
بنابراین سوگ صرفاً «گریه کردن» نیست؛ کاری روانی با فقدان است.
از این منظر، شاید یکی از نخستین مشکلات نمایش تصویری سوگ این باشد که چیزی را که نیازمند زمان، خلوت و تجربه درونی است، به یک تصویر بیرونی تبدیل میکنیم.
سوگوار هنوز در حال تجربه فقدان است، اما دوربین از او تصویری میسازد که دیگران میتوانند تماشا کنند.
آبراهام و کلاین: فقدان فقط از دست دادن یک نفر نیست
کارل آبراهام در گسترش فهم روانکاوانه سوگ و مالیخولیا نقش مهمی داشت و رابطه میان تجربه فقدان و وضعیتهای افسرده را مورد توجه قرار داد.
ملانی کلاین این مسیر را عمیقتر کرد. در نظریه او، سوگ میتواند دوباره تجربههای بسیار ابتداییِ از دست دادن، ترس از نابودی ابژه و تلاش برای بازسازی آنچه در درون فرد باقی مانده است فعال کند.
در این نگاه، سوگ فقط رابطه ما با فردی که مرده نیست؛ رابطه ما با جهانی است که پس از مرگ او دیگر همان جهان قبلی نیست.
به همین دلیل، نمیتوان انتظار داشت سوگ همیشه مرتب، قابل نمایش و قابل فهم باشد.
گریه، سکوت، خشم، انکار، دلتنگی و حتی تناقضهای عاطفی میتوانند بخشی از این فرایند باشند.
پس وقتی دوربین وارد این لحظه میشود، مسئله فقط «ثبت یک تصویر» نیست؛ ما در حال ورود به فرایندی هستیم که اساساً نیازمند فضای روانی و زمانی است.
دیگری در لحظه سوگ؛ نگاه یا همراهی؟
اینجاست که وینیکات میتواند به فهم مسئله کمک کند.
برای وینیکات، رشد ظرفیت فرد برای تحمل تجربههای دشوار، در بستری از حضور و حمایت محیطی شکل میگیرد. حتی توانایی «تنها بودن» نیز در ابتدا بر تجربه حضور یک دیگری قابل اعتماد بنا میشود.
در سوگ نیز حضور دیگری میتواند معنایی شبیه همین داشته باشد:
کنار سوگوار بودن، بدون اینکه الزاماً کاری با او انجام دهیم.
گاهی انسانِ سوگوار به کسی نیاز ندارد که از او عکس بگیرد، او را آرام کند یا حرفی بزند. فقط کسی را میخواهد که بتواند در سکوت کنارش بماند.
این تفاوت مهمی است:
همراهی با رنج با تماشای رنج یکی نیست.
و سپس لکان: مسئله نگاه
اما برای فهم دوربین، شاید هیچ مفهوم روانکاوانهای به اندازه «نگاه» لکان اهمیت نداشته باشد.
در سمینار یازدهم، لکان میان «چشم» و «نگاه» تمایز میگذارد. نگاه صرفاً چیزی نیست که سوژه با چشم خود به جهان میاندازد؛ مسئله پیچیدهتر است: سوژه خود نیز در میدان نگاه قرار دارد و رابطه او با آنچه میبیند، با میل و جایگاهش در برابر دیگری گره خورده است.
بنابراین دوربین فقط یک ابزار ثبت نیست.
دوربین نوعی نگاه را تثبیت میکند.
وقتی از سوگوار فیلم میگیریم، او را در قاب قرار میدهیم. از میان تمام چیزهایی که در مراسم وجود دارد، رنج او را انتخاب میکنیم و آن را به تصویری قابل مشاهده برای دیگران تبدیل میکنیم.
در اینجا یک تغییر مهم رخ میدهد:
سوگوار از سوژهای که تجربه میکند به تصویری که دیده میشود تبدیل میشود.
و این همان جایی است که مسئله روانکاوانه آغاز میشود.
چرا رنج دیگری گاهی اینقدر دیدنی است؟
شاید بخشی از پاسخ این باشد که رنج دیگری میتواند اضطراب خود ما را قابل تحملتر کند.
وقتی دیگری سوگوار است، من برای لحظهای در جایگاه تماشاگر قرار میگیرم:
او فقدان را تجربه میکند؛
او گریه میکند؛
او فرو میریزد؛
و من نگاه میکنم.
این فاصله ممکن است به شکل ناخودآگاه احساس امنیت ایجاد کند.
گویی رنج هنوز «برای دیگری» است.
اما همین فاصله میتواند خطرناک نیز باشد؛ زیرا ممکن است به جای نزدیک شدن به تجربه دیگری، او را به ابژهای برای نگاه خود تبدیل کنیم.
اینجا لذت نگاه میتواند وارد شود؛ نه الزاماً به معنای سادیسم، بلکه به معنای آنکه دیدنِ رنج دیگری ممکن است برای سوژه نوعی ارضای ناخودآگاه داشته باشد.
بنابراین نباید هر فیلمبرداری از سوگ را سادیستی دانست. اما میتوان پرسید:
چه چیزی در رنج دیگری برای من دیدنی شده است؟
از همدلی تا مصرف رنج
در همدلی، رنج دیگری همچنان متعلق به خود اوست.
من میبینم که تو درد میکشی، اما درد تو را تصاحب نمیکنم.
اما در مصرف رنج، وضعیت متفاوت میشود. رنج دیگری تبدیل به تصویر، محتوا، خاطره دیجیتال یا چیزی برای اشتراکگذاری میشود.
اینجا ممکن است مرز میان «دیدن رنج» و «مصرف رنج» از بین برود.
شبکههای اجتماعی این مسئله را تشدید کردهاند. چیزی که زمانی در محدوده خانواده و نزدیکان باقی میماند، اکنون میتواند در چند ثانیه به هزاران نفر نمایش داده شود.
و این پرسش را به وجود میآورد:
آیا هر چیزی که میتوانیم ببینیم، حق داریم ببینیم؟
و مهمتر:
آیا هر چیزی که میتوانیم ثبت کنیم، حق داریم ثبت کنیم؟
سوگ وقتی به نمایش تبدیل میشود
نمایش سوگ فقط یک مسئله اخلاقی نیست؛ میتواند درباره رابطه ما با دیگری چیز مهمی بگوید.
وقتی رنج دیگری را برای نگاه عمومی ثبت میکنیم، ممکن است بدون آنکه آگاه باشیم، خود را در جایگاه ناظر قرار دهیم و دیگری را در جایگاه کسی که باید دیده شود.
در اینجا حتی میتوان از یک جابهجایی ظریف قدرت سخن گفت:
یکی سوگوار است و دیگری صاحب تصویر.
سوگوار کنترل بسیاری از چیزها را از دست داده است؛ اما کسی که دوربین در دست دارد، انتخاب میکند چه چیزی دیده شود و چه چیزی نه.
به همین دلیل، انتشار تصویر فردی که در عمیقترین لحظه آسیبپذیری خود قرار دارد، میتواند چیزی بیش از «ثبت خاطره» باشد.
میتواند ورود نگاه دیگری به حریم روانی فرد باشد.
آیا تماشای رنج دیگری ما را همدلتر میکند؟
لزوماً نه.
تماشای مکرر رنج میتواند حتی برآیند معکوس داشته باشد. وقتی گریه، مرگ، فروپاشی و فقدان دائماً به تصویر تبدیل میشوند، ممکن است حساسیت ما نسبت به معنای انسانی آنها نزول پیدا کند.
رنج تبدیل به تصویر میشود.
تصویر تبدیل به محتوا میشود.
و محتوا تبدیل به چیزی میشود که از کنار آن عبور میکنیم.
در این وضعیت، خطر فقط نقض حریم خصوصی نیست؛ خطر عادی شدن رنج است.
اینکه انسان دیگر در برابر درد انسان دیگر مکث نکند.
شاید اخلاق از جایی شروع کار شود که نگاه نمیکنیم
روانکاوی الزاماً نمیگوید که نباید به رنج دیگری نگاه کرد.
مسئله این است که بتوانیم میل خود به نگاه کردن را نیز مورد پرسش قرار دهیم.
چرا میخواهم این تصویر را ببینم؟
چرا میخواهم آن را ثبت کنم؟
چرا میخواهم برای دیگری بفرستم؟
آیا برای همدلی است؟
یا برای کنجکاوی؟
برای خاطره است؟
یا برای اینکه چیزی را در خودم ارضا کنم؟
شاید در نهایت، بلوغ اخلاقی در برابر رنج دیگری نه در توانایی ما برای نگاه کردن، بلکه در توانایی ما برای متوقف کردن نگاه باشد.
گاهی عمیقترین شکل همدلی این است که دوربین را پایین بیاوریم.
کنار سوگوار بایستیم.
و اجازه دهیم رنج او، برای چند لحظه، فقط رنج خودش باشد؛ نه تصویر ما، نه محتوای ما و نه ابژهای برای میل ما.
شاید انسانیت از جایی آغاز میشود که بتوانیم رنج دیگری را ببینیم، بدون اینکه آن را به نمایش تبدیل کنیم.
Freud, S. (1917). Mourning and Melancholia. در این مقاله فروید تمایز کلاسیک میان سوگ و مالیخولیا را صورتبندی کرد.
Abraham, K. (1924). A Short Study of the Development of the Libido, Viewed in the Light of Mental Disorders.
Klein, M. (1940). Mourning and its Relation to Manic-Depressive States.
Wiicott, D. W. (1958). The Capacity to Be Alone
OUP Academic
Lacan, J. (1964). The Four Fundamental Concepts of Psychoanalysis, Seminar XI؛ بخش «Of the Gaze as Objet Petit a».
برچسب:
نویسنده: آوا شجاعی