در میانه ی فیلم «اودیسه»ی کریستوفر نولان، اودیسه (با بازی مت دیمون) خود را در هادس مییابد تا برای مسیر بازگشت به خانه راهنمایی بگیرد. در آنجا، با روح سینون (با بازی الیوت پیج) روبرو میشود؛ همان سرباز یونانی که در سواحل تروا باقی ماند تا به تروجانها دربارهی اهمیت پیشکش صلح بیان دهد. سینون از نقشهی اودیسه برای اسب تروا بیخبر بود. بنابراین، اودیسه سینون را فریب میدهد تا خودش تبدیل به یک فریبنده شود؛ تا بهعنوان یک احمق دروغگو بمیرد. سرباز رسواشده، اودیسه را بهخاطر نیرنگش محکوم میکند و یادگاری و یک مأموریت به او میسپارد. بهمحض ورود به ایتاکا، اودیسه باید این نشان را به آنتینوئوس (با بازی رابرت پتینسون) برساند—کسی که همین حالا در تالارهای ایتاکا نشسته و برای تصاحب تخت خالی نقشه میکشد. وظیفهی اودیسه این است که رسواییِ آنتینوئوس را به خودش بازگرداند.با این حال، این شرمساری عمداً در سراسر اقتباس نولان مبهم است. این نشان توسط اودیسئوس هنگام فراخواندن سربازان به لشکرکشی آگاممنون برای تروا استفاده شد. برای جلوگیری از جنگ، آنتینوس جوان مخفیانه نشان خود را با سینون، فرزند خدمتکاری که به جای آنتینوس به خدمت سربازی تن داده بود، معامله کرد. بازگشت موفقیتآمیز این نشان به آنتینوس، اوج بازگشت اودیسئوس را حاکی از آن است. هنگامی که خواستگاران همسرش در نهایت اخراج میشوند، اودیسئوس میتواند تاج و تخت خود را پس بگیرد و نظم را به ایتاکا بازگرداند.اما این اتفاق نمیافتد. در عوض، اودیسه خود را تبعید میکند و پسرش تلماخوس (تام هالند) را که به سختی میشناسد، تنها میگذارد تا در یک نظم جهانی جامعاً بیثبات به تخت سلطنت بنشیند.آنچه در اینجا از نظر روانکاوی جالب توجه است، نحوهی درک نولان از مخمصه فعلی اقتدار پدرانه و پیامدهای این مخمصه در دوران عدم قطعیت شدیدی مانند دوران ما است. وقتی اقتدار پدرانه، همانطور که معمول است، دچار مشکل میشود، پسران دیگر نمیدانند چگونه پدر یا نماد اقتدار پدرانه شوند.در اقتباس نولان، حال و گذشته با حساسیت مشترک به یک توهم خاص به هم پیوند خوردهاند: توهم اعتبار پدر، بیهمتایی او. اولین قدم به سوی بلوغ، دیدن این است که این اقتدار ضعیفتر از آن چیزی است که به نظر میرسد. بنابراین، سرخوردگی پیششرط عمل خودآگاه است. اما، همانطور که ژاک لاکان روشن کرد، دیدن از خلال یک توهم بدون خطر نیست. بین رد اقتدار به دلیل نقص آن و فرض حق اقتدار برای خود، تفاوت وجود دارد.این مخمصه تلماخوس برای نولان است: میراثی که با شرمساری همراه است؛ مخمصهای که ماسیمو رکالکاتی، روانکاو ایتالیایی، در کتاب خود با عنوان «عقده تلماخوس: والدین و فرزندان پس از زوال پدر» به آن پرداخته است. در حالی که ادیپ فروید در پی غلبه بر پدر از طریق رقابت است، و ضد ادیپ ژیل دلوز و فلیکس گتاری در پی رهایی از پدر از طریق طرد زودرنج است، تلماخوس رکالکاتی در پی چیزی از پدر است که هنوز میتواند به ارث برده شود. به عبارت دیگر، تلماخوس علیرغم کلاهبرداری پدر، در پی بازپسگیری است.اگر پدران نمیتوانند به ما اختیار عمل در زمان حال را بدهند، پس خود-اختیاری واکنش اخلاقی به یک میراث شرمآور است. و این یک کار پرخطر است. برداشت نولان از اسطوره یونانی این مشکل جامعاً در زمان حاضری را پیش میکشد: به چه حقی میتوان از پسر یک پدر متقلب انتظار داشت که ردای یک عنوان فاسد را بر تن کند؟«پیروزی تو را شکست داده است»، این جملهای است که بین (تام هاردی) قبل از اینکه قهرمان داستان در یکی دیگر از فیلمهای نولان، «شوالیه تاریکی برمیخیزد» (۲۰۱۲)، دردناکترین شکست خود را که تاکنون روی پرده سینما به تصویر کشیده شده است، تجربه کند، بر سر بتمن (کریستین بیل) غرغر میکند. در ظاهر، معنای حرف بین واضح است: موفقیت بتمن - ریشهکنی تقریبی عنصر تبهکاری که در دو فیلم قبلی شهر گاتهام را به ستوه آورده بود - او را از خود راضی و برای امثال بین آماده نکرده است.به عبارت دیگر، تمدنها وقتی در دنیای سینمایی نولان قانون فریبکارانه عمل میکند، فرو میریزند. قهرمانان سازشکار او همیشه نگران بازسازی ناقص جهانی هستند که نابودیاش آنها را مستقیماً به عنوان نیاکانشان درگیر میکند.
با این حال، معنای مهمتری در اینجا نقش دارد، معنایی که به مضمون اخلاقی محوری میپردازد که نه تنها قوس شخصیتی بتمن را در سهگانهی نولان جهت میدهد، بلکه تقریباً در تمام فیلمهای نولان تکرار میشود - و کلید فهم اقتباس او از ادیسه هومر را فراهم میکند.بتمن همان قانونی را که برای موفقیت تلاش میکند تجسم یابد، نقض میکند. «پیروزی» او در پایان کار فیلم شوالیه تاریکی (۲۰۰۸) به ارزش از دست دادن هویتش به عنوان یک چهره اقتدار تمام شد. ماموریت بین در فیلم شوالیه تاریکی برمیخیزد این است که به مردم گاتهام نشان دهد که خود قانون به خطر افتاده، نامشروع کار و بنابراین بیمعنی است.به عبارت دیگر، تمدنها وقتی در دنیای سینمایی نولان قانون فریبکارانه عمل میکند، فرو میریزند. قهرمانان سازشکار او همیشه نگران بازسازی ناقص جهانی هستند که نابودیاش آنها را مستقیماً به عنوان نیاکانشان درگیر میکند.در ادیسه نولان، شخصیتپردازی اودیسه به مبارزهای مشابه با خود-اتهامزنی متکی است. اودیسه دقیقاً از جنگ آسیب ندیده است، اما ناخودآگاه از گناهی که به دلیل نبوغ نقشهاش برای نفوذ به دیوارهای تروا مرتکب شده است، آگاه است. اسب تروا مؤثر است زیرا از منطق هدیه سوءاستفاده میکند. نقش آن به عنوان یک پیشکش صلح خیالی که منجر به نابودی شهر میشود، برای نولان صرفاً یک عمل قهرمانانه نیست. در واقع، جایگاه یک گناه اولیه را به خود میگیرد.مجازات اودیسه برای این گناه چیست؟ در حالی که دانته، اودیسه را به خاطر حیلهگریاش در هشتمین طبقه جهنم مجازات میکند، نولان مجازات اودیسه را به عنوان نوعی برزخ که روی زمین تجربه میشود، به تصویر میکشد. به همین دلیل است که برخلاف روایت هومر، اودیسه نولان هرگز در حال لذت بردن از غنایم سفر دریاییاش نشان داده نمیشود: هیچ تبادل جنسی ثبتشدهای با سیرسه (سامانتا مورتون) یا کالیپسو (شارلیز ترون) وجود ندارد، و با وجود تمام دلتنگیاش برای پنلوپه (آن هاتاوی)، او همچنان در مورد به پایان کار رساندن سفر مردد است. حذف این روابط، برای نولان، به معنای دلسوزانهتر یا قهرمانانهتر کردن اودیسه نیست. بلکه، غیبت آنها بر منبع تردید او تأکید میکند: اینکه فقدان جهتگیری او نوعی اجتناب است.ورود چیزی است که او از آن می ترسد. مسیرهای انحرافی که بازگشت او به خانه را پیچیده می کند، تجلی عدم تمایل او به رویارویی با دنیایی است که پیروزی غیرقانونی او به وجود آمده است - واقعیتی که اودیسه فقط از طریق ظواهر معمایی الهه آتنا (زندایا) شهود می کند. در طول سفرش ما، مخاطبان، فقط در اتمام فیلم متوجه میشویم که چرا آتنا این شکل خاص را به خود میگیرد: این شکل یک کشیش است که بیرحمانه با تخریب مجسمه آتنا در طول محاصره، بیرحمانه سر بریده میشود. آتنا، حکمت مجسم، یکی دیگر از قربانیان ناخوانده حیله های اودیسه است.وزن اخلاقی فریب ادیسه صرفاً در خشونتی نیست که به راه می اندازد، بلکه در قانون آن را نقض می کند. اقتدار پدری در اقتباس نولان به دو طبقه تقسیم شده است: قانون پادشاه یا قانون انسان. و قانون زئوس، قانون مهمان نوازی عمومی و بدون صلاحیت - زیرا هر غریبه ای می تواند خدایی در لباس مبدل باشد. ورود مخفیانه به تروا و رها کردن چنین قتل عام به طور غیرقابل برگشتی قانون دوم را در هم می شکند.آگاممنون (بنی سافدی) مظهر قانون پادشاه است: او مردان را به اسلحه فرا می خواند تا در خدمت اهداف خود بجنگند. این قانون جناحی است زیرا درخواست تتازهنظر آن یا به عمد ارائه می شود یا در غیر این صورت بهایی پرداخت می شود. هنگامی که اودیسه به پنه لوپه در مورد جنگ متعاقب و سربازگیری او می گوید، او التماس می کند که پسر شیرخوار خود را ببرند و فرار کنند. اودیسه سپس قربانی ایفیگنیا را بازگو می کند، که نولان آن را با تفسیرهای پراکنده و تصویرها مخرب و با سرعت ویرایش شده ارائه می دهد، در حالی که آگاممنون یک کودک کوچک را در هوای طوفانی به لبه صخره می برد. پنه لوپه از این عمل و مفهوم وحشت زده است. او میگوید: «هیولا،» در حالی که دوربین به یک تلهماکوس خوابیده قطع میشود. آگاممنون بی شرمانه هر چیزی را در قربانگاه میل خود قربانی می کند - بی شرمی که همسرش، کلیتمنسترا (لوپیتا نیونگو)، پس از بازگشت به خانه، با قتل جبران می کند. تضاد بین این پدران در کل فیلم وجود دارد. اگر آگاممنون بیش از هر چیز به جنگ و گسترش امپراتوری خود متعهد باشد، ادیسه متعهد به حفظ شیوه زندگی، آینده پسرش و ثبات خانه اش است - خانه ای که همانطور که پنه لوپه با قاطعیت به یک تله ماکوس بالغ اطلاع می دهد، قاطعانه است. از قانون زئوس پیروی می کند:
میزبانان باید خدمات و تدارکات غیرمجاز را به مهمانان ارائه دهند و مهمانان باید به لطف میزبان خود احترام بگذارند. قانون زئوس، پنه لوپه را وادار می کند تا خواستگاران بی احترامی را که در غیاب اودیسه، سبک زندگی آرام و استثمارگرانه ای را در خانه اش به کار گرفته اند، تحمل کند. وجود انگلی آنها با هدیه سمی که اودیسه به تروجان ها ارائه می دهد، دوقلو شده است. مهمانان اکنون متجاوزان غیرقابل اعتمادی هستند که شما آنها را به خطر خود اعتراف می کنید. در حالی که خواستگاران برای جایگزینی اودیسه با هم رقابت می کنند، آنها توسط آنتینوس رهبری می شوند - مردی که حضورش در ایتاکا بر این دروغ استوار است که هرگز برای جنگ اجباری نشده است. همانطور که قربانی ایفیگنیا روشن می کند، قانون پادشاه بالاترین قانون نیست. این در درجه دوم قوانین خدایان است. در هادس، اودیسه سرنوشت غم انگیز آگاممنون را کشف می کند. آگاممنون، اکنون در میان کشته شدگان، به اودیسه هشدار می دهد که مسیر مستقیم به خانه را طی نکند، از در ورودی برنگردد، گویی تمام اتفاقاتی که در تروی رخ داده است، خانه های خود را بدون تأثیر رها کرده است. در اینجا، اودیسه اهمیت واقعی گناه اصلی خود و شرمی را که به میراث تله ماکوس تبدیل می شود، می آموزد. بنابراین، برای نولان بسیار مهم این واقعیت است که گناه پدر با از بین بردن پیوندهایی که نه تنها خانواده، بلکه خود خانه را به هم پیوند می دهد، جبران خواهد شد. بنابراین، رویداد جنگ تروا نشان می دهد که خانه دیگر جایی نیست که پدر بتواند به سادگی به آن بازگردد. اودیسه مشکوک است که دنیایی بدون مهمان نوازی چیزی است که در انتظار اوست. دنیایی که در آن هدایا غیرقابل اعتماد و حتی سمی هستند. دنیایی که در آن دیگر هرگز به خارجی ها اعتماد نمی شود، طبق ایمان پذیرفته می شود. دنیایی غیر مهمان نواز این دقیقاً همان چیزی است که او در نهایت در خانه پیدا می کند. اودیسه باید با خشونت خانه خود را پس بگیرد و بدون قانونی که در ابتدا آن را ساخته است، آن را بازسازی کند. یعنی او وظیفه دارد که شرم خود را صادقانه تحمل کند، با گناه دوباره آگاهانه و تکرار حیله خود، این بار در برابر خواستگاران، با آگاهی مفصل از بهای تمام شده آن.
"بنابراین تلماخوس وارث تعلیق است. او پسری است که از شرط حکمت محروم است: او هنوز پدرش را نشناخت."
پس احیا مبحث واقعی اقتباس نولان است. این وظیفه ای است که هم به تله ماکوس و هم به اودیسه گسترش می یابد. در طول فیلم، تله ماکوس، وفادار به اسطوره هومر، آرزوی بازگشت به سفارش در خانه پدرش را دارد. همانطور که ریکالکاتی روشن می کند، این صرفاً یک میل نوستالژیک برای بازگشت پدر به عنوان یک استاد یا انضباط نیست، بلکه یک میل اساسی تر برای بازگشت چیزی در مورد پدر است. تله ماکوس از پدرش خبر می خواهد. برای روایت ریکالکاتی بسیار مهم است، نگاه تله ماکوس است - یعنی جایی که او به آن نگاه می کند. در متن هومر، تله ماکوس در افق تثبیت شده است، که صرفاً اشتیاق برای چیزی نیست که وجود ندارد، بلکه گشودگی به توانایی ورود است. تله ماکوس به آینده ای بهتر امیدوار است. پدری که برمی گردد، الگوی او نخواهد بود که راه او باید دنبال شود. اما پدری که زندگی او شاهد قابلیت داشتن یک زندگی معنادار در دنیایی بی نظم است. اگر سفر ادیپ به دلیل تجاوز او به یک عمل خود کور کردن ختم شود، سفر تله ماکوس سفری برای احیا است زیرا او چشمانش را به افق نگاه می کند. اگر قرار باشد اصلاً به عنوان یک غریبه برگردد، پدرش از افق باز خواهد گشت - به عنوان کسی که باید دوباره با او روبرو شود تا اینکه صرفاً شناخته شود. این گشودگی به تفاوت، نجات تله ماکوس خواهد بود. اما تله ماکوس باید بداند که آیا پدرش مرده است یا زنده است. یعنی اگر برای او مناسب است که برای تاج و تخت ایتاکا نمایشنامه بسازد یا تا بازگشت پدر وقت بگذارد. تا آن زمان، بیان قانون منقرض شده توسط گناه پدرش بر او تحمیل شده است. مهمان نوازی اکنون نقطه ضعفی است که هم گذشته و هم آینده او را تهدید می کند. هیچ یک از خواستگاران پنه لوپه قصد ندارند تله ماکوس را ببینند که ارث او را دریافت کند. تاج و تخت بدون خونریزی به کسی نخواهد رسید. او نمی تواند با هیچ وسیله مآغازی به تاج و تخت برسد. یعنی به هر وسیله ای که مستلزم شرم نباشد.
بنابراین، تله ماکوس وارث تعلیق است. او پسری است که از شرط حکمت محروم است: او هنوز پدرش را نمی شناسد. او هم توسط آنتینوس که تله ماکوس را حرامزاده می نامد و هم منلائوس (جان برنتال) که این سوال را مطرح می کند که چرا تله ماکوس برای به دست گرفتن تاج و تخت احساس تردید می کند، این واقعیت را به یاد می آورد. بنابراین، این واگرایی حیاتی اقتباس نولان است: چرا اودیسه پس از بازپس گیری تاج و تخت، تبعیدی خودخواسته را در آغوش می گیرد؟ یا بهتر است بگوییم چرا پس از اخراج خواستگاران از بازپس گیری تاج و تخت خودداری می کند؟ منطق شرم فیلم در اینجا واضح است: اودیسه که قبلاً قانون زئوس را زیر پا گذاشته بود، تصمیم می گیرد تخلف خود را تکرار کند تا تله ماکوس آزاد باشد تا بر ایتاکا حکومت کند تا دوباره شروع کار کند. شرط بازگشت ادیسه، به عبارت دیگر، تبعید او از خود است. اما، و این کلیدی است، به تعبیر خود فیلم، این بدان معناست که تله ماکوس عمدتاً از پدرش که به سمت غرب عقب نشینی می کند، ناآگاه خواهد ماند. به تعبیر ریکالکاتی، تلماخوس یک یتیم باقی خواهد ماند. برای ریکالکاتی، یتیمان، افراد اتمیزهشدهای هستند که از پیوندهای اجتماعی دور شدهاند. برخلاف ادیپ، آنها حتی پدری هم ندارند که از آن متنفر باشند. به عبارت دیگر، یتیمان تنها جهان را به عنوان محل ویرانه می شناسند، دنیایی که همیشه برای آنها گم شده است.اگر گناه اصلی نولان اودیسه مساوی با نابودی دنیایی مهمان نواز است، پس ارتباط معاصر فیلم در توجه آن به شیوع جدایی، انزوا و رها شدن در زمان حاضر نهفته است. آیا لحظه تاریخی خودمان نیز به دنیای یتیمان و ویرانه تبدیل شده است؟
هنگامی که تله ماکوس مخفیانه از ایتاکا خارج می شود تا گزارشها پدرش را در اسپارت دریافت کند، دوستی ظاهری با منلائوس برقرار می کند، که هر دو شایعاتی مبنی بر آمدن دشمنی ها از دریا شنیده اند - نیرویی ناشناخته که جهان یونان را تهدید می کند. و با این حال، هیچ پیمانی بسته نمی شود و هیچ تضمین جمعی برای کمک و حمایت متقابل ارائه نمی شود. نابودی مهمان نوازی هر پادشاهی را به حال خود رها می کند. در زمان حاضر، فیلم از ما دعوت میکند تا درباره بازگشت جنبشهای پوپولیستی و ناسیونالیستی در سراسر غرب تأمل کنیم، که شامل همان از دست دادن جهانیگرایی، عقبنشینی مهماننوازی، و سیاستهای انزواطلبی است: فقدان یک رشته مشترک، که با بازگشت پدر به عنوان استاد پنهان شده است. بنابراین، نه تنها، خارجی ها به دشمنی خودکار برای ترس تبدیل می شوند. اما بیشتر، اتحادها در بدترین حالت خاموش می شوند و در بهترین حالت فرصت طلبانه. همپوشانی خانوادگی و سیاسی در اینجا، برای نولان، که مشتاق است تله ماکوس یتیم را به عنوان کسی که ارثش حکم می کند که او باید به تنهایی پیش برود، قرار دهد. وزن اخلاقی انطباق نولان در اینجا نهفته است: بدون وسیله ای قابل اعتماد برای انتقال، چگونه یک یتیم پدر می شود؟ چگونه ما، یتیمان لحظه تاریخی کنونی، مجوزی را برای عمل در دنیایی غیر مهمان نواز به دست می آوریم؟
اگر ریکالکاتی درست میگوید که رعایای مدرن نمیتوانند به سادگی اقتدار پدری را به ارث ببرند، آنگاه این سؤال مطرح میشود که اصلاً چگونه چنین اقتداری ایجاد میشود. در اینجا من _Recalcati_ را در پرتو مفهوم متأخر لاکان از سینتوم خواندم، که لاکان نظریهپردازی کرد تا تبیین دهد که چگونه میتوان واقعیت روانشناختی فردی خود را کنار هم نگه داشت، انسجام آن را حفظ کرد، زمانی که پیوندهای اجتماعی از بین رفت - یعنی زمانی که همه، ما هستیم، تک تک ما، هر یک از ما. خارجی ها نمی توانند به هدیه دیگری در یک جامعه ظاهری اعتماد کنند. بنابراین، سینتوم به شخص اجازه می دهد که بدون مجوز پدر - یا به رغم یک اقتدار نامآغاز - با ذهنی کردن حق اقتدار زندگی کند. اما چگونه؟
با ریکالکاتی، میتوان گفت که سینتوم اشتیاق به کار را مشخص میکند، محلیسازی لذت که به نوعی شما را در اختیار دارد و زندگی را به طور متناوب قابل زندگی میکند. سینتوم شما چیزی است که شما را حفظ می کند. یتیمان باید سینتوم خود را پیدا کنند. این همان چیزی است که آنها هم از دنیای سقوط کرده باز می گردند و هم به آینده منتقل می کنند: یک اشتیاق منحصر به فرد. خود مجوز وظیفه ای است که در شناسایی سینتوم خود، نه تقلید از یک شخصیت پدری، تکمیل می شود. یتیمان به جز وظیفه شناسایی اشتیاق خود، ارث دیگری دریافت نکرده اند. این، به طور متناقض، تنها آغاز پدری است، برای نولان: از دست دادن به جای یقین. و فرزندخواندگی آن همیشه متزلزل است، زیرا با هر نسل پس از گناه اصلی اودیسه، ابتدا دوباره با پدری متقلب چیزی است که برای یک یتیم پیشنهاد می شود.
اکنون میتوان گفت که تلهماکوس در فیلم نولان بهطور سینتوماتیک عمل میکند - او هم بحران ارث و هم پایان کار باز جستجوی هر یتیمی برای یک اشتیاق یا حرفه پایدار را در خود جای داده است. به همین دلیل است که رابطه بین اودیسه و تله ماکوس در روایت فیلم بسیار ناپسند است و لزوماً چنین است. قبل از اینکه اودیسه خواستگاران را اخراج کند، دیدار مجدد پدر و پسر کوتاه و ضد آب و هوا است، و سپس، به وضوح آماده نیست، تله ماکوس تاج را می گیرد و با والدینش خداحافظی می کند. انصراف او به نظر نمی رسد، گویی سرنوشت تله ماکوس یتیم را فقط می توان به نیم نوشت.
در فیلم نولان، سه بار تله ماکوس این عبارت را برای یک همکار تکرار می کند: "تو چشمان عاقل داری، چشمان آتنا." در مورد سوم، با تشخیص نادرست پدرش، این را به خود اودیسه میگوید، که در حال ظاهر شدن به عنوان یکی از خادمان خود است که قبل از بازگشت اربابش، وضعیت ایتاکا را تحلیل میکند. اودیسه به تلماخوس می گوید که باید
«از جستجوی خدایان در چشم مردم دست بردارد».
Kyle Sossamon is a PhD candidate in Art History at Binghamton University, writing on photography, psychoanalysis, and media theory. His academic work has appeared in Critical Inquiry, the Journal of Visual Culture, and Psychoanalysis, Culture & Society.
ترجمه افشین صفرنیا
جدیدترین اطلاعات و تغییرات مربوط به اودیسه در این گزارش ارائه شده است.
این موضوع به دلیل اطلاعات و کاربردهای مرتبط، مورد توجه کاربران قرار گرفته است.
جزئیات مهم و نکات قابل توجه درباره نولان در متن مقاله بررسی شده است.
برچسب:
نویسنده: آوا شجاعی