از پدر تا منجی؛ روانکاویِ میل به رهبر:
فروید در «روانشناسی تودهای و تحلیل ایگو» مشخص میکند که رهبر برای توده فقط یک سازماندهنده سیاسی نیست؛ میتواند جایگاه «ایدهآل ایگو» را پیدا کند و افراد از طریق همانندسازی با او، بخشی از آرزوها و ایدهآلهای خود را تجربه کنند. لکان این مسئله را از زاویه دیگری میبیند: سوژه همواره در جستوجوی «دیگری بزرگ»ی است که بتواند برای او قانون، معنا و پاسخ فراهم کند؛ اما مسئله اینجاست که دیگری بزرگ هرگز پاسخ نهایی را در اختیار ندارد. در اینجا ایده ماسیمو ریکالکاتی اهمیت پیدا میکند. او در مفهوم «عقده تلماخوس» از تغییر رابطه نسل معاصر با پدر سخن میگوید: اگر در الگوی ادیپی مسئله فرزند، پدرِ حاضر و قدرتمند و میل به کنار زدن اوست، تلماخوس با پدرِ غایب مواجه است و در جستوجوی بازگشت اوست. بنابراین افول اقتدار سنتی الزاماً به معنای از بین رفتن میل به اقتدار نیست؛ گاهی برعکس، جای خالی پدر میتواند میل به یافتن یک پدر نوین را ایجاد کند؛ کسی که دوباره معنا، نظم، هویت و آینده را به جهان بازگرداند. اینجا روانکاوی سیاسی با مسئله «منجی» روبهرو میشود: آیا جامعه رهبری را میخواهد تا بتواند آزاد شود، یا رهبری را میخواهد تا اضطراب آزادی و مسئولیت انتخاب را به دیگری واگذار کند؟ تفاوت این دو بسیار مهم است. رهبر دموکراتیک باید در نهایت قدرت خودش را محدود کند و نهادی بسازد که حتی خودش نیز نتواند بالاتر از قانون قرار بگیرد؛ اما منجی سیاسی ممکن است به تدریج خود را به منبع حقیقت و تجسم ملت تبدیل کند، بهگونهای که نقد او بهعنوان حمله به خودِ ملت تجربه شود. از این منظر، خطر زمانی آغاز میشود که بحران، اضطراب و بیاعتمادی اجتماعی به میل برای یافتن «پدر نجاتبخش» تبدیل شود و سپس رهبر از یک فرد سیاسی به نماد نجات، هویت و وحدت مطلق تبدیل گردد. بنابراین شاید مسئله اصلی دموکراسی فقط پیدا کردن «رهبر خوب» نباشد؛ بلکه ساختن جامعهای باشد که بتواند نبودِ یک پدرِ نجاتبخش را تحمل کند و همچنان آینده بسازد. آزادی در این معنا، فقط رهایی از یک حاکم نیست؛ توانایی زیستن بدون نیاز روانی به یک منجی است.
برچسب:
نویسنده: آوا شجاعی