شواهد مربوط به تفاوتهای جنسیتی فطری، طی دههها انباشته شده است. کتاب نوین استیو استوارت-ویلیامز، گزارشی ارزشمند از این یافتههاست.
تصویر: دو چهره، یک زن در چپ و یک مرد در راست، در برابر زمینهای سیاه با نورپردازی دراماتیک، و بقیهٔ تصویر در تاریکی.
مروری بر کتاب «یک میلیارد سال تفاوت جنسیتی: چگونه فرگشت، ذهن مردان و زنان را شکل داده است» نوشتهٔ استیو استوارت-ویلیامز؛ ۳۶۲ صفحه؛ نشر فوروم، لندن (ژوئن ۲۰۲۶)
«حقیقت تو را آزاد خواهد کرد، اما پیش از آن، عصبانیات خواهد کرد!»
— گلوریا استاینم، ۲۰۱۹
در ژانویهٔ ۲۰۰۵، در همایشی خصوصی که توسط دفتر ملی پژوهشهای اقتصادی برگزار شد، لارنس سامرز، رئیس دانشگاه هاروارد، یکی از تابوهای محوری گفتمان لیبرال را نقض کرد. در بحثی دربارهٔ اینکه چرا مردان در پستهای علمیِ دارای حقِ تدریسِ دائم در رشتههای مهندسی و علوم پایه در دانشگاههای برتر، حضور بیشتری دارند، او پیشنهاد کرد که یکی از دلایل احتمالی، تفاوتهای ژنتیکی بین دو جنس است.
سامرز این را بهعنوان یک فرضیه در کنار سایر فرضیهها مطرح کرد، از جمله: تبعیض علیه زنان، جامعهپذیریِ متفاوتِ دو جنس، و تمایل کمترِ زنان به فدا کردنِ مراقبت از فرزند برای مشاغلِ وقتگیر. حرف او این بود که پیش از تلاش برای تغییرِ نابرابریِ آماری، باید دلایلِ آن را بشناسیم.
اما رویکردِ بیطرفانهٔ سامرز، در آن هیاهوی پس از سخنرانی نادیده گرفته شد. همین پیشنهادِ ساده که ممکن است تفاوتهای جنسیتی در استعداد، ذاتی - یعنی مبتنی بر ژن - باشد، یک خط قرمز بود: سامرز شبح «جبرگرایی ژنتیکی» را برانگیخته بود. تفاوتهای جنسیتی ذاتی در استعداد یا ترجیح، طبق منطق لیبرال، به ناچار به سوگیری، تعصب و تبعیض - در این مورد علیه زنان - و در نهایت به نابرابری (یعنی حضورِ نامتوازنِ دو جنس در مشاغلِ ارزشمند) منجر خواهد شد.
طوفانی آکادمیک بهپا شد. بهقول استیون پینکر:
نانسی هاپکینز، زیستشناس برجستهٔ امآیتی و مدافع زنان در علوم، با عصبانیت سالن را ترک کرد تا، بهقول خودش، از شدت شوک غش نکند. یکی از رؤسای دانشکدههای مهندسی، اظهارات [سامرز] را «سونامیِ فکری» خواند. و با همان بیسلیقگی، یک ستوننویسِ بوستون گلوب او را با کسانی مقایسه کرد که ناسزاهای نژادی میگویند یا صلیب شکسته بهتن میکنند. فارغالتحصیلان تهدید به قطع کمکهای مالی کردند، و سازمان ملی زنان خواستار استعفای او شد. نامهای با امضای بیش از ۱۰۰ عضو هیئت علمی هاروارد، سامرز را به باد انتقاد گرفت و او مجبور به عذرخواهیهای پیاپی شد.
سامرز سال بعد از ریاست هاروارد استعفا داد و به یکی از قربانیانِ برجستهٔ جنگهای فرهنگی پیرامون تفاوتهای جنسیتی تبدیل شد. و درسی که این ماجرا برای همهٔ ما داشت این بود: اگر رویکردی دارید که بر پایه آن زنان با مردان تفاوت دارند، در بیانِ آن بسیار محتاط باشید - شاید تا حدِ سکوت. قراردادهای لیبرال، مقدساند.
اما پرسشهایی که او مطرح کرد، همچنان باقیاند و چندیندسته هستند. نخست، آیا واقعاً تفاوتهایی در رفتار و استعداد بین دو جنس وجود دارد؟ اگرچه دو جنس از نظر فیزیکی تفاوتهای آشکاری دارند، بسیاری از «تختهسفیدان» (blank‑slaters) معتقدند که از گردن به بالا، اوضاع تقریباً برابر است و هیچ تفاوتِ متوسطی در افکار، ترجیحات یا رفتارهای دو جنس وجود ندارد. دوم، اگر چنین تفاوتهایی وجود دارد، ریشهٔ آنها کجاست؟ ناشی از تأثیرات فرهنگی-اجتماعی مانند پدرسالاری و جامعهپذیری است، یا تا حد زیادی ذاتی - یعنی مبتنی بر ژنها - هستند؟ و سرانجام، اگر برخی تفاوتهای جنسیتی به ارث میرسند، آیا ژنهای درگیر، از طریق انتخاب طبیعی در نیاکان ما پدید آمدهاند و این تفاوتها تولیدمثل را رشد دادهاند؟ پاسخ «نه» به همهٔ این پرسشها، شما را یک تختهسفیدِ تمامعیار میکند، و پاسخ «بله» شما را یک جبرگرای ژنتیکی - که شاید برچسبگذارندهترین برچسب برای یک اندیشمندِ لیبرال باشد.
در کتاب «یک میلیارد سال تفاوت جنسیتی»، استیو استوارت-ویلیامز استدلال میکند که زمان آن رسیده که این پرسشها را با داده تحلیل کنیم. او با جمعبندی پژوهشهای موجود، به جبرگرایی ژنتیکی نزدیکتر است تا تختهسفیدی. یعنی او تفاوتهای قابلتوجهی در تفکر، رفتار و ترجیحات را دارای پایهای ژنتیکیِ چشمگیر میداند، اما برای تأثیرات فرهنگی-اجتماعی نیز نقش قائل است.
استوارت-ویلیامز با این سیبزمینیِ داغ، بهآرامی رفتار میکند. او با دقت اذعان میکند که گاهی شواهد کافی برای یک تفاوتِ جنسیتیِ ادعا شده نداریم؛ گاهی دربارهٔ مبنای ژنتیکیِ تفاوتی که مستند شده، گزارشهای نداریم؛ و گاهی، مثل موردِ همجنسگرایی، دادهها ژنتیکی را داریم اما نمیدانیم که این تفاوت چگونه فرگشت یافته است. (همجنسگرایی یکی از این معماهاست، زیرا تا حدی ریشهٔ ژنتیکی دارد، اما طبق منطقِ سادهٔ داروینی، ژنهایی که تولیدمثل را افت میدهند باید از جمعیت حذف شوند.)
او علاوه بر این به تفصیل به این دیدگاه میپردازد - و آن را رد میکند - که تفاوتهای جنسیتیِ ارثی به تعصب منجر خواهند شد. در عوض، او توصیه میکند که هر دو جنس باید فرصتهای برابر داشته باشند و همه در انتخاب مسیر خود آزاد باشند. در نهایت، بدیهی است که هرچه بیشتر مبنای تفاوتهای جنسیتی را درک کنیم، بهتر میتوانیم با آنها مواجه شویم. این کتابِ سنجیده، بهموقع و پرمحتوا، در زمانی که بسیاری از محققان نه تنها اصرار دارند که تفاوتهای زن و مرد ریشهٔ فرهنگی دارد، بلکه فراتر رفته و وجودِ فقط دو جنس را انکار میکنند، مطالعهای ضروری است.
نخستین ادعایی که استوارت-ویلیامز آن را رد میکند، ادعای تختهسفیدان است مبنی بر اینکه هیچ تفاوتِ متوسطی بین دو جنس وجود ندارد. در پیوستی مفید، او پژوهشهای مربوط به رفتارها و خصوصیتهای شخصیتی را که تفاوتهای بزرگ و تکراری بین مردان و زنان نشان دادهاند، خلاصه میکند. برخی از این تفاوتها آشکارند اما اغلب بهعنوان تفاوتهای جنسیتیِ ذاتی شناخته نمیشوند. یکی از آنها، تفاوتِ شدید در جاذبهٔ جنسی است: بیشتر - اما نه همهٔ - مردان، زنان را بهعنوان شریک جنسی میجویند، و بیشترِ زنان، مردان را.
پژوهشهای روانشناختی بیانگر است که مردان و زنان در نحوهٔ جفتیابی نیز تفاوتِ زیادی دارند. بهطور متوسط، زنان شرکای مسنتر با جایگاهِ بالاتر را ترجیح میدهند، در حالی که مردان بیشتر به سمت جوانی و جذابیتِ ظاهری کشیده میشوند. مردان میلِ جنسیِ بیشتری دارند و بیشتر مایل به روابطِ جنسیِ گاهوبیگاه هستند. و هنگامی که در یک رابطه قرار میگیرند، مردان حسادتِ جنسیِ بسیار بیشتری نسبت به زنان نشان میدهند و بیشتر به خیانتِ جنسیِ شریک زندگی خود اهمیت میدهند، در حالی که حسادتِ زنان بیشتر عاطفی است تا جنسی و بر تعهدِ شریک به رابطه متمرکز است.
تفاوتِ دیگری که بهخوبی میشناسیم: در هر کشوری که مرور شده، مردان بهمراتب بیشتر از زنان مرتکبِ جرایمِ خشن میشوند، از جمله حدود ۹۰ درصد از کل قتلها در آمریکا.
یکی از بزرگترین و تکراریترین تفاوتهای جنسیتی، ترجیحِ کودکان برای اسباببازیهاست. بهطور متوسط، پسرانِ خردسال اسباببازیهای مردانه مانند کامیون، بلوکهای ساختمانی و سربازانِ اسباببازی را ترجیح میدهند، در حالی که دخترانِ خردسال عروسک و وسایل آشپزخانه را ترجیح میدهند. این تفاوت خیلی زود در کودکی ظاهر میشود و در سراسر جوامعِ جهان یکسان است.
این فهرست ادامه دارد، اما من با اشاره به تفاوتهایی در ترجیحات که بهنظر میرسد به نابرابریهای حرفهای منجر میشوند، پایان کار میدهم. بهطور متوسط، زنان به افراد بیشتر از اشیا علاقه دارند، که تا حدی تبیین میدهد که چرا مشاغلی مانند علوم کامپیوتر و مهندسی تحت سلطهٔ مردان هستند، در حالی که علوم بهداشتی و اجتماعی زنانِ بسیار بیشتری را در خود جای دادهاند. مرتبط با این، مشاهداتی است که مردان در «سیستمسازی» بهتر از زنان عمل میکنند؛ سیستمسازی بهعنوان «درک و استدلال دربارهٔ سیستمها، از جمله سیستمهای طبیعی مانند اتمها و کهکشانها، سیستمهای انتزاعی مانند منطق و ریاضیات، و سیستمهای ساختهی بشر مانند ماشینها و برنامههای کامپیوتری» تعریف میشود. در مقابل، زنان در «همدلی» بهتر عمل میکنند: یعنی خود را بهجای دیگران گذاشتن و درک احساسات و انگیزههای آنها.
میتوانید این تفاوتِ آخر را در آماری از تفاوتهای جنسیتی در میان پزشکانِ جوانِ آمریکایی در شاخههای مختلف پزشکی ببینید. رشتههایی که تماسِ کمتری با بیمار دارند، معمولاً نسبتِ بالاتری از مردان را نشان میدهند: بیهوشی (۶۲ درصد)، رادیولوژی (۷۱ درصد)، جراحی مغز و اعصاب (۷۳ درصد)، و جراحی ارتوپدی (۷۶ درصد). رشتههایی که تماسِ بیشتری با بیمار دارند و احتمالاً همدلیِ بیشتری نیاز دارند، اکثریتِ زنان را نشان میدهند: مراقبتهای تسکینی و آسایشگاهی (۶۳ درصد)، پوست (۶۶ درصد)، و اطفال (۷۵ درصد). با این حال، در تمام رشتههای پزشکی، نسبتِ زنان در میان پزشکانِ جوان دقیقاً ۵۰ درصد است که حاکی از آن است احتمالاً تبعیضی علیه زنان برای ورود به پزشکی وجود ندارد.
استوارت-ویلیامز اشاره میکند که چنین تفاوتهایی میتوانند منعکسکنندهٔ فشارهای فرهنگی-اجتماعی مانند جامعهپذیری یا سوگیری باشند تا ترجیحاتِ ذاتی، اما ما دادههایی در ردِ تبیینهای صرفاً اجتماعی داریم. بهعنوان مثال، دو فراتحلیلِ بزرگ نشان میدهند که شواهدِ کمی برای جامعهپذیریِ متفاوتِ پسران و دختران وجود دارد - و بهطور حکایتی، همهی ما والدینِ ناامیدی را میشناسیم که سعی کردند فرزندانشان را بیجنسیت پرورش دهند، اما آنها دوباره به رفتارهای متناسب با جنسیت خود بازگشتند.
در برخی زمینهها نیز شواهدی علیه تعصبِ سیستماتیک وجود دارد. مطالعهای اخیر دربارهٔ سوگیریِ جنسیتی در رشتههای STEM (علوم، فناوری، مهندسی و ریاضیات)، شش معیارِ موفقیتِ حرفهای را ارزیابی کرد: تأمین بودجهٔ پژوهشی، مقالاتِ پذیرفتهشده، قدرتِ نامههای توصیه، استخدام، نمراتِ تدریس، و حقوق. دادهها نشان داد که در سه حوزهٔ نخست، برابری بین دو جنس وجود دارد، در استخدام ترجیح با زنان است، و مردان در نمراتِ تدریس و حقوق برتری دارند. (برتریِ حقوقیِ مردان، حدود ۴ درصد بود که کمتر از حدی بود که من پیشبینی میکردم.) اینگونه گزارشها، نه ادعاهای مربوط به «بدیهیات»، همان چیزی است که هنگام مواجهه با نابرابریها به آن نیاز داریم.
Jerry A. Coyne
Jul 31, 2026
ترجمه ادمین
برچسب:
نویسنده: آوا شجاعی