در ۱۲ سالگی به دانشگاه ادینبورگ رفت و ۲ سال بعد رها کرد چون معتقد بود اساتید چیزی برای تدریس ندارند. بابت بسیاری چیزها در تاریخ اندیشه ماندگار شد خصوصا شکاکیتش به هرگونه جزمی از متافیزیک تا دین.
1 1، ۲۴۷ سال پیش، در این روز جاودانه شد. تزش این بود:
«عقل برده احساسات است، توجیه کننده امیال»
هرچند در سنت فیلسوفان “تجربهگرا” قرار دارد متفکریست که بیپروا این مکتب را تا نهایت منطقیاش پیش برد و به جایی رساند که بهگفته برتراند راسل «با هیوم فلسفه به بن بست ابدی رسید»
هیوم فراز و فرود فلسفه لاک و برکلی نشان داد. او به همراه آدام اسمیت دو متفکر اسکاتلندی هستند که جهان اندیشه را در اقتصاد و فلسفه به لرزه درآوردند.
هیوم بهخاطر ظرافت نثرش، تجربهگرایی رادیکالش، شکاکیتش به دین، نقدش از علیت، نظریه طبیعتگرایانه ذهنش، و بیدار کردن ایمانوئل کانت از «خواب جزمی» فیلسوفیست همچنان تمام نشده.
متولد ۱۷۱۱ در ادینبورگ اسکاتلند از همان کودکی استعداد غریبی از خود نشان میداد.
خانوادهاش میخواستند حقوق بخواند، اما او از همان کودکی دلبسته مباحث فلسفی بود. بعضی مورخان گفتهاند در ۱۰ سالگی به دانشگاه رفت. هر چه بود سرخورده از دانشگاه بیرونزد و هرگز فارغالتحصیل نشد. چنان بیوقفه مطالعه میکرد که در ۱۸ سالگی دچار حمله عصبی شدیدی شد و پزشکان که او را مبتلا به بیماری “افراط در دانستن” تشخیص دادند و برایش ۹ ماه استراحت مطلق بدون خواندن یک سطر تجویز کردند.
کمی بعد به دلیل نداشتن درآمد ثابت و مهمتر از آن نداشتن هیچگونه مهارت عملی به فرانسه رفت.
در مدت اقامتش آنجا کتابدار دانشگاه شد و پس از یکسال اولین اثر فلسفی خود “رساله در باب طبیعت انسان” را در ۲۶ سالگی نوشت.
کتاب برخلاف انتظارش هیچ مورد اقبال قرار نگرفت و خودش بعدها گفت «اثری بود، پیش از چاپ مرده!
حتی نتوانست زمزمهای هر چند کوچک را موجب شود»
این واکنش البته هیوم را مصممتر ساخت تا به بازبینی انتقادی افکارش بپردازد. در کمتر از یکسال “جستارهای اخلاقی، سیاسی و ادبی” را چاپ کرد که سر و صدا بهپا کرد.
اما جدا از رسائل فلسفی، در تمام سالهای فعالیتش کتابی که به ۶ جلد انجامید، در دست نگارش داشت به اسم “تاریخ انگلستان”
“تاریخ انگلستان” که از مهمترین و پرفروشترین کتابها در این حوزه شد، خود فراز و نشیبهای زیادی داشت.
با چاپ جلد اول، حملات از هر سو به سمتش روان شد؛ که در قضاوت نهایی اسکاتلند را برتر از انگلیس نشان داده.
مدتی صبر و سکوت کرد، اما در نهایت این اثر از جمله موفقترین آثار اوست.
در حوزه اخلاق او که یک فیلسوف احساسگراست sentimentalist، میگفت اخلاق مبتنی بر عاطفه و احساس است نه اصول تجریدی و عقلانی.
همچنین اولین بار هیوم بود که مسئله تفاوت “هست و باید” را به کانون مباحث شناختشناسی کشید.
ایدهای که میگوید باید را نمیتوان از آنچه که هست بیرون آورد.
شاهکار فلسفیاش نقد استقرا و علیت است؛ اینکه به جهت عقلی توجیهشدنی نیست و این خطای شناختی و عادت ذهنی ماست نه علیت در طبیعت.
«ما هرگز نمیفهمیم که یک اتفاق، معلول اتفاقی دیگر است (علت و معلول) بلکه تنها همآیندی دائم بین رخدادها و نزدیکی زمان وقوع آنها را تجربه میکنیم».پس، هیوم معتقد بود که علیت را نمیتوان از پیوند ثابت ایدهها در توالی زمانیشان متمایز کرد.
اگر یکی پس از دیگری اتفاق بیفتد، این هیچ “ارتباط ضروری” بین آنها برقرار نمیکند. ما چنین ارتباطی را تنها زمانی تصور میکنیم که مکررا پیوندهای مشابهی از رویدادها را در توالی دیده باشیم.یعنی برقرار کردن هرگونه رابطه علیت از تجارب قبلی، پیشاپیش مستلزم این پیشفرض “غیرمنطقی” است که آینده چیزی شبیه به گذشته خواهد بود.
در حالی که خود این پیشفرض را نمیتوان بر اساس تجربه گذشته احراز کرد.
اگر هزاران سال هر روز آفتاب دمیده است، طلوع فردا بر اساس علیت توجیه نمیشود.میگفت “خود” وجود ندارد. هرچه به درون مینگریم فقط مجموعهای از حواس را میبینیم، نه یک خود مستقل؛ “جعبهای از احساسات”
نظراتش درباره دین از این هم جنجالیتر شد. او سعی کرد نشان دهد نه تنها برهان نظم توان اثبات خداوند را ندارد، که اساسا بحث وجود “یک خالق” با عقل سازگار نیست.در حوزه اخلاق آخرین سنگر کلیسا را هدف گرفت.
استدلال کرد که عقل به خودی خود «نمیتواند انگیزه هیچ عمل اخلاقی باشد»
زیرا عقل در مقام توجیه کننده غرایز «نمیتواند به هیچ مقام دیگری جز خدمت و اطاعت از امیال تظاهر کند»
بنابراین، از نظر هیوم قواعد اخلاقی نتیجه عقل و عقلانیت نیست!
و «احساس عدالت که تعهدات اخلاقی و سیاسی به آن بستگی دارد، نه بهواسطه استدلالات عقلانی که ناشی از تاثرات قراردادهای انسانیست»
به عبارت دیگر، نگرش اخلاقی ما نتیجه تربیت احساسات ماست و رفتار انسانی ناشی از تمایلاتیست تجربی که بهشکل قرارداد اجتماعی نهادینه شدهاند.همین چارچوب فکری را در حوزه زیباییشناسی پیگرفت.
معتقد بود زشتی و زیبایی اموری “غیر واقعی” و تماما ذهنیاند. در جهان امر زیبا یا زشت وجود ندارند.
درست نظیر سرشت اخلاقی، آنچه که انسان را به سمت اصول اخلاقی سوق داده، تنها نتیجهگیری کلی کردن است که از مثالها و امور جزئی.
به همین علت وقتی در ۱۷۴۴ نامزد کرسی فلسفه اخلاق در دانشگاه ادینبورگ شد، به اتهام بدعت و الحاد نه تنها اجازه تدریس نیافت که با فشار و تکفیر کلیسا روم و ممنوعیت آثارش برای “دینمدارن” آواره شهرهای مختلف شد.
گفتند اگر توبه کنی بخشیده میشوی جواب داد «با افتخار کفرم را میپذیرم» .
مدتی به عنوان منشی و بعد کاردار سفارت انگلستان در پاریس خدمت کرد. با ژان ژاک روسو دوستی و نامهنگاریهای پرفراز و نشیبی داشت.
بخشی از نوشتههای انتقادیش درباب دین را به توصیه دوستانش منتشر نکرد تا پس از مرگ.
در نهایت در ۱۷۶۹ به ادینبورگ بازگشت و تا زمان مرگش همانجا ماند.زمانی که به ادینبورگ بازگشت درآمدی سالانه یکصد هزار پوند داشت و مردی ثروتمند شده بود.
خانهای پر اتاق خرید تا محلی برای “آزاد اندیشان” شود؛ نامش را دوستانش به مزاح گذاشته بودند خانه “دیوید مقدس”
همینجا بود که بیتوجه به انتقادات بر رسالهاش در باب دین طبیعی کار میکرد. به علت کار زیاد و بیتوجهی به استراحت تغذیه، در ابتدا با سوء هاضمه مواجه شد.
نه خودش میل داشت تا دست از کارش در نقد دین و فلسفه بزند، نه پزشکاش تشخیص اولیه صحیحی داد.
وقتی متوجه شدند که موضوع جدیست دیگر دیر شده بود و خودش گفت “در ابتدا نمیفهمی، وقتی میفهمی که مردهای”
در بستر مرگ جیمز باسبول، دوست و وکیلاش به او اصرار کرد تا به وجود خداوند اعتراف کند و ایمان بیاورد آورد، باشد که آمرزیده شود.
در این خواست دوستان و همسرش هم مشترک بودند.
کمی سکوتی کرد و پس از مدتی گفت «آیا همگی عقلتان را از دست دادهاید؟ هرگز که به خود خیانت نمیکنم»
در همین روز به سال ۱۷۷۶ درگذشت. دوست اقتصاددانش آدام اسمیت در مراسم ترحیم گفت «او به بالاترین حدی که طبیعت اجازه میدهد انسانی به فضیلت و شعور دست یابد، رسید»
وصیت کرده بود که در یک مقبره رومی ساده دفن شود که فقط نامش روی آن حک شده باشد. دوستانش ولی مقبرهای باشکوه ساختند.
جملهای از خودش را بر مقبره نوشتند «بقیه کار باشد برای نسلهای بعد»
و البته این تاثیر هیوم بود که بنا به اعتراف کانت، با خواندن آثارش، از خواب جزمی ایدهآلیسم بیدار شد.
دیوید هیوم فیلسوفی است که شاید مهمترین درسش به ما در این جمله هوراس خلاصه شود که «دلیر باش در دانستن!»
برچسب:
نویسنده: آوا شجاعی