خرید بک لینک

karpman triangle :
کارپمن،شاگرد اریک برن مبدع نظریه تحلیل رفتار متقابل و نظریه بازی ها بود.
کارپمن، یکی از الگوهای ناسالم رفتاری را در قالب مثلث درام کارپمن بیان کرد.
مثلثی با سه ضلع و دو بازیگر در روابط بین فردی که حاصل آن شرم است. این دو نفر همواره همدیگر را پیدا می کنند و در ابتدا هر دو از بازی لذت می برند. کسی که وارد این بازی می شود، فرقی نمی کند که در کدام نقش بازی می کند، به دنبال کنترل کردن و یا کنترل شدن است. خیلی از رابطه های دوستانه و حتی زناشویی در قاعده مثلث کارپمن می گنجند. این سه نقش به صورت زیر است:
1)ناجی:
نجات دهنده ها معمولاً کسانی هستند که همواره دوست دارند با توانایی هایی که دارند مشکلات دیگران را حل کنند. کسانی که این نقش را بازی می کنند حتماً از توانایی احساسی، معنوی و یا کاری بالایی برخوردار نیستند. بلکه در بسیاری از موارد از ضعف شخصیتی شدیدی هم رنج می برند. در حقیقت ناجی به دنبال پوشش دادن بر حس ضعف خودش است.
2)آزارگر:
کسی است که از کمک خود پشیمان شده است و حالا برای جبران به دنبال زجردادن طرف مقابل است.
آزارگر می تواند نجات دهنده ای باشد که حالا قربانی به حرف او گوش نمی دهد و می خواهد کنترل بازی را از دست ندهد.
می تواند قربانی ای باشد که می خواهد از نقش خود خارج شود و کنترل بازی را به دست بگیرد.
یا دوستی که کمکی کرده و می خواهد برای جبران پشیمانی خود، طرف مقابل را زجر بدهد.
3)قربانی:
کسی است که از لحاظ روحی خودش را شکست خورده و ناامید می پندارد. دلیلی ندارد که واقعاً شکست خورده باشد. یا حتماً ضربه ای خورده باشد. همین که حس کند در یک رابطه، همکاری، یا زندگی خود شکست خورده کافی است تا وارد نقش یک قربانی بشود. او نمی تواند با این موضوع کنار بیاید که مسئله را کنار بگذارد یا شکست را بپذیرد. برای پوشش دادن این ضعف خود به دنبال ناجی می گردد. یا سعی می کند طرف مقابل را رنج بدهد.
هر فردی برای وارد شدن به مثلث کارپمن «دروازه ورود» خاص خودش را دارد. مفهوم دروازه در اینجا تجربهٔ تربیتی هر فرد است که از ابتدای زندگی آن را می آموزد و با آن نحوه ورورد به دروازه را میآموزد.
در این روابط دائم نقشها تغییر میکند و افراد برای مدتی به بازی کردن ادامه میدهند و ممکن است این بازی در آغاز لذت بخش هم باشد، اما وضعیت تغییر میکند. عواملی همچون باورهای غلطی مانند اشتباه گرفتن عشق با ترحم و ناتوان دیدن دیگران در مراقبت از خود و مرزهای فردی نامشخص، موجب شکل گرفتن چنین چرخه ایی می شود.
تبدیل نقش ها به صورت خلاصه چنین است که اگر ناجی، در آنچه نجات می داند موفق نشود، آزارگر می شود. یک آزارگر اگر نتواند به کنترلگری و به کرسی نشاندن حرف خود موفق شود،به قربانی.
یک آزارگر اگر در آزار خود موفق شود به ناجی تغییر نقش می دهد.
یک قربانی با شکایت مدام می تواند به آزارگر تبدیل شود.
وقتی،قربانی به آزارگر بدل شود، ناجی که خود را شکست خورده می بیند، قربانی می شود. مثلت خروج از کارپمن TED:
مثلث تد در سال ۲۰۰۳ به عنوان شیوهای برای خروج از مثلث کارپمن طراحی شد. این مثلث که به نام مثلث قدرتدهی یا قدرت پویا (TED) معروف است، بیان میکند که شفای حقیقی نه در تغییر وضعیت بین نقشها، که در تحول در نقشها است.نقش قربانی به نقش خلاق تبدیل میشود و تمرکزش را بر «آنچه میخواهم» متمرکز میکند. بنابراین در هنگام بروز مشکلات نیز میتواند انتخاب کند و به دنبال راه حل باشد. نقش ناجی به نقش مربی تبدیل میشود. کسی که در عوض ماهی دادن، ماهیگیری را آموزش میدهد.
نقش آزارگر نیز باید به نقش چالشگر تغییر کند. کسی که با ایجاد تنش پویا و حرکت، به قربانی کمک میکند تا از نقشش خارج شود.

برچسب: نویسنده: آوا شجاعی تاريخ: شنبه 13 مرداد 1403 ساعت: 0:50

صفحه بندی